خرید بک لینک
دو هفته از سفر سه شبمان به جنگلهای شمال گذشته و همچنان اون صحنه به یادم میاد. یک صحنه کاملا عادی در اینور زمین. عصر روز دومی که جنگل بودیم، روبروی ما یک زن و مرد آمده بودند. مرد داشت روکش نایلونی بزرگ روی چادر و نیمکت پیکنیک رو نصب می کرد و کلی وقت برد تا بتواند تمامش کند. چند بار که ناخواسته چشمم بهشون خورد در حالی که مرد کار می کرد، زن رو بروی مرد ایستاده بود. سرش رو بلند کرده بود و به مرد نگاه می کرد. ناز و کرشمه می آمد و بغلش می کرد و من هر بار ناخواسته زیر لب می گفتم اَه اَه لوس بازی! و هر بار از این نوع عکس العملم تعجب زده می شدم که آیا این واقعا خودمم که این حرف رو زدم یا من متاثر از حر

برچسب: حسودم؟, نویسنده: علی فدایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:39


_ماما بذار زرنگ اگه خواست رژ لب بزنه، بزنه. مثل اون تولدم نشه که قهر کرد و رفت بالا. نمی خوام تولدم از این اتفاقات بیفته که همه ناراحت بشن.
اینها حرفهای چند روز پیش آهوی من هست.
زرنگ نه درخواست زدن رژ کرد نه اصلا حتی لباسش رو عوض کرد.

برچسب: آهوی,سیزده,ساله, نویسنده: علی فدایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:39

مهربون با دوتا از دوستهاش به پیشنهاد من در قهوه خانه نزدیک خانه مان قرار گذاشته بود. می خواست مهمانشان کند. گفت یکی از دوستهاش قبول نکرده و خودش برای سفارش خودش حساب کرده بود. چقدر من خوشم میاد از این نوع آدمهای خوش حساب که سوءاستفاده نمی کنن و سعی می کنن بارشون رو خودشون حمل می کنن.مهربون از گذاشتن شکر زیاد در قهوه یکی از دوستهاش خیلی متعجب شده بود. می گفت بهش گفته قهوه باید تلخ باشه اما دوستش اصرار کرده که نه باید شیرین شیرین باشه. تعجب کرده بود از اینکه این دوستش فرزند یک پدر و مادر دکتر هست و اینگونه شکر زیاد استفاده می کنه. راست می گفت. در اینباره با مادر دوستش صحبت کردیم و او اطلاعات زیا

برچسب: قهوه,تلخ, نویسنده: علی فدایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:39

خوش خوراک شده ام. اشتهایم برای خوردن بالا رفته. بعد از مدت چند ماه استفاده از قرصهای افسردگی اشتهایم باز شده و حتی بعد از قطع قرصها هم به حالت اول برنگشته ام. دوست دارم بخورم. شام و ناهارم زیادتر شده. و خودم ناراضی ام و سعی در کم خوردن می کنم.مطمئن شاهد این حالتم بوده. جدیدا از روی عمد سر غذا به من

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38

زرنگ و سکینه در حیاط بازی می کنند. من روی میز دارم هسته لیموعمانی در می آورم که بعدش آسیابش کنم. یکی از لیمو عمانیها از ظرف افتاده کناری. در حال در آوردن هسته هی حواسم می رود پیش همان لیموعمانی جدا مانده و هی نمی خواهم در موردش فکر کنم؛ در مورد تنها ماندنش و جدا شدنش از بقیه. که این فقط یک لیمو عما

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38

زرنگ کنارم نشسته و می خواهد از پیامهای رسیده به موبایلم قصه ایی و ماجرایی برایش تعریف کند. من دارم ماجرای بیتا کوچولوی طفل معصوم را می خوانم.برایش بگویم نگویم! ناراحت کننده ست البته اما گفتنش آگاهی دادن هم هست.گفتم. اما اصلا نمی توانستم برایش بگویم که قصد کثیف قاتلش از کشتنش چه بوده. هی برایش گفتم چ

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38

یکی از مسائلی که وقتی با دیگران غذا می خورم توجهم را جلب کرده تمیز کردن ظرف غذا و مرتب خوردن است. ظرف غذا باید بی برنج و بی غذا از سفره برداشته شود. گوشت و مرغ کاملا از استخوان جدا شده باشد. و این جزو تذکرات همیشگی من و مطمئن است به بچه ها که ظرفشان را تمیز کنن

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38

ماه رمضان بود که کتاب کوچکی با عنوان "A long walk to Water" خوندم. داستان واقعی کمبود آب سالم و سختی برای به دست آوردن آبی آلوده و گل آلود بود. خیلی متاثرم کرده بود و برای مطمئن تعریفش کردم. کتاب خیلی قشنگ پایان می گیره به اینصورت که بعدها گروههای خیریه در آمریکا برای تامین هزینه حفر چاههای آب در من

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38

مهمان داریم. هفت باجی خوشکل. باجی یا به فارسی مرغ عشق. یکی از دوستان زرنگ دختر ما را لایق نگهداری از این پرنده هاشون دانستند و از یک مسافت نسبتا دور سه قفس را برایمان آورند تا در طول مسافرت دو هفته ایشان ما میزبانشان باشیم.یک ماه پیش مادر دوست زرنگ با من در این مورد صحبت کرده بود و من هم قبول کرده ب

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38

چند روزیست که فیلم می بینم. فیلمهایی که با وسواس انتخاب می کنم و به تنهایی می بینم. حالم بهتر شده. روحیه ام عوض شده و سرزنده ترم. باعث شدند سردی و بی تفاوتیهای مطمئن برایم کم رنگتر شوند و به جایش به آن مقدار توجهی که به من دارد _که فکر می کنم خیلی کمه_ بیشتر نگاه کنم و بزرگ ببینمش. رفتارم گرمتر شده.

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38

اینکه قضاوت نکنیم آسان نیست. سلیقه و منش خودمان را داریم و قبول سلیقه های متفاوت دیگر برایمان سخت است.پرنده ایی دیدم که تا به حال ندیده بودم. مدل کاکل سرش که به اراده خودش روی صورتش کشیده می شد و چشمهاش را می پوشاند و ریش عجیب و غریب پر از پرش که آن را هم به اراده خودش برای جلب توجه بلند و کوتاه می

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38


بچه ها که بزرگتر شدند، بیشتر پیش آمده که من و پدرشان بدون همه بچه ها با ما، بیرون برویم. ممکن هست یکی و یا دوتاشان همراهمان باشند و یا هیچ کدام. و من فکر می کنم اگر حادثه ایی برای من و پدرشان به وجود بیاید، آنها اینجا غریب خواهند ماند!

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38

رختهای رنگی شسته شده را پهن می کنم . از دیدن رنگهای مختلفشان لذت می برم.متوجه شدم از پهن کردن لباسهای رنگی لذت خاصی می برم تا لباسهای مشکی و سفید. برای در آوردنشان از لباسشویی رغبتی حس می کنم.سعی می کنم رنگهای روشن را در همه جای رخت پهن کن پخش کنم. جمع شدن لباسهای پررنگ و تیره در یک جا ناراحتم می ک

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38

صفحه بندی